سرمست و گرفتار بر آن...

درخواست حذف این مطلب

چشمانت را ببند

باورکن در  آغوشت هستم.

باورکن در  آغوشم هستی.

مثل شکلات آب شو از حرارت روحم

مثل شیر جوش می ایم از حرارت قلبت

ماگ کوچک قرمز رنگ هزاران کودک را  پرمیکنیم

و لبخندهایشان خوشمزه تر از هر شیرشکلات داغیست در کولاک بهاری.

من در پی شعبده بودم

تو معجزه ام آموختی

من در پی نور میدویدم

تو الوهیت را به چشمانم تاب

دست زیرچانه ات نگذار برای تماشای طنازانه یدنم

بیا و همراهم باش

دستم را بگیر

 آنقدر در محور دستت میچرخم تا منظومه ای شوم شیری رنگ تر از هر ک شانی