چوپیاداموس

درخواست حذف این مطلب

وقتی تو پست پایینی از عبارت "کولاک بهاری" استفاده با خودم گفتم لابد با خودتون میگید کولاک و بهار چه ربطی میتونن به هم داشته باشن!

و حالا امروز خبر رسیده که تهران و کرج و خیلی از ا برف باریده:)

.

چطوره که من تو بیست و پنج سالگی هیچ خاطره ای از قدم زدن تو برف باهات ندارم؟

قدم زدن زیر بارون حتی

شوخی نمیکنم!

دست کم قدم زدن تو یه روز آفت یا ابری هم ندارم!!!!

اصلا چرا هیچ خاطره ای از قدم زدن کنار تو و با تو ندارم؟ تو هیچ هوایی تو هیچ خیابونی

خیلی عجیبه

شاید اگر انقدر وسواس نداشتم که ففط "تو" باشی. حالا تجربیات زیادی از همه جور قدم زدن با همه جور آذمیو داشتم. دست کم میدونستم کدومش بیشتر میچسبه. تا دیگه وقنی با "تو" هستم وقتمونو سر انتخابشون هدر ندیم.

بعد فکرمیکنم تو اگر "تو" باشی که کنارت قدم زدن ممکن نیست اصلا. پرواز میکنم. پرواز میکنیم.

بگو چرا هیچ خاطره ای ندارم

چون به هیچ تجربه ای نیاز ندارم

.

گاهی باخودم میگم دارم بت پرست میشم. انقدر از کالبد یک انسان دورت که...

بیخیال پرواز اصلا. همون قدم زدنش هم خوبه. 

ازون پستا که ثبت میکنم بعد منصرف میشم میام پاک میکنم به نظر میاد